سلام به تمامیه دوستانم تمام دوستانی که این وبلاگو میبینند
یادت نره كه عشقمی...!
خاکم نکنید بزارید اونم برسه
بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه
خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم
این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم
تابوت منو بزارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره
اشکای اونو کی به جای من کنه پاک
خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک
خاکم نکنید بزارید اونم ببینه
پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه
خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم
تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم
بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید
روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید
میبینی چی شد عشقت
عاشقت مرد
اگه بگم که قول ميدم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هرنفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگي مو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پروازمني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ؟
ميشي برام ماه شبهاي بي سحر؟
ميشي برام ستاره ي راه سفر؟
ولي بدون هر جا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني
براي سعادت شبا شعرامو من داد ميزنم....
گفتم اينو بنويسم که دوست دارم عزيزم
![]()
هیچ کس از جنس ما نبود این چنین که هستم ...
که هستی نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمیگویم پاک .
نمی گویم! ولی به خدا قسم قسم به نان و نمک .
به شرم تو به چشمهای قشنگ تو اندازه ی
هر چه دل تنهایی ات بخواهد با همه وجود و با هر چه عشق و عشق دوستت دارم
درد و دل با دل
چرا دنیا پراز حادثه های وارونه است
عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه
هیچ کدوم از ما به اون یکی راست نمیگه
من واسه چشای نازنین تو دیوونه ترینم
من دوست دارم . من دوست دارم. ولی علتشو نمیدونم
.حالا که میخوایی بری . حالا که میخوایی بری . بذار نگاهت کنم
چون میخوام یه بار دیگه این دلمو ساکت کنم
یه چیزی فقط بذار روز تولدت هدیموبدم دست خودت
ادما فکر میکنن شاعرا خیلی غم دارن
کاشکی فقط این بود اونا خیلی هاروکم دارن
عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوونه
بین انتخاب عشقش عمری هیرونه
اونی که دوسش داری چرا تو رو دوست نداره
شایدم. دوست داره ولی به روش نمیاره .
نام : غم /
شهرت : سرگردان /
زادگاه : ويرانه /
تاريخ تولد : دوران غم /
شماره شناسنامه : نامفهوم /
مدت محکوميت : حبس ابد /
نام پدر : رنج /
نام مادر : درد /
نام پدربزرگ : درويش تنها /
نام مادربزرگ : سلطان غم /
چراغم : شمع /
سقفم : اسمان /
مونسم : شب /
کارم : حسرت /
يادم : انتظار /
دردم : فراغ /
فريادم : سکوت /
ارزويم : مرگ /
زندگيم : فقط تو /
اميدم : فقط تو /
ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي –
چهارراه بدبختي – خيابان رنج
– کوچه غربت – پلاک : ناباوري

خدایا
اجازه هست من می خوام یک چیزی بگم
می تونم بگم
می خوام برم
دیگه نمی تونم
اصلا نمی تونم خسته شدم
گاهی فکر می کنم چی می شد من و از اون بنده هایی می افریدی که هیچی از تو نمی دونستند
بعد می امدی با یک ایه قران با یک تلنگر بیدارم می کردی
چه کیفی داشت اونوقت
وقتی بهم نظر می کردی چه لذتی داشت تولد دوباره
ولی
نمی دونم دارمت یا ندارمت
نه بنده خوبی ام نه سر به راهم نه خیلی چیزهایی که خودت می دونی
نه می تونم یک جور دیگه باشم
خدایا
من هیچی نمی خوام از این دنیا
جز تو رو
جز لذت با تو بودن رو
همه چیزم رو بگیر همه چیزم رو
فقط خودت رو ازم نگیر
فقط لذت عاشقی ، بغض کردن ها گریه کردن ها رو ازم نگیر
لذت سجده های طولانی رو ازم نگیر .
پرستوها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشق و عاشقی کاری ندارند
خداحافظی برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظی برای تو چه آسان بود ولی قلب من از واژه چه سوزان بود
خداحافظی غروب من طلوع من خداحافظ محبوب خوب .
پرسيد:
به خاطر كي زنده هستي؟
با اينكه دلم مي خواست
با تمام وجودم داد بزنم
"بخاطر تو"
بهش گفتم به خاطر هيچ كس.ژ
پرسيد پس به خاطر چه زنده
هستي؟
با اينكه دلم فرياد ميزد
"به خاطر تو"
با يك بغض غمگين گفتم
به
خاطر هيچ چيز.
ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟
در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده
بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده
است
![]()
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.
وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .
وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .
وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .
وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است...
آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی
و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که:
« ای خدای بزرگ دوستت دارم!»
و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:
او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. ا
و مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد

دل سوخته تر از همه سوختگانم
از جمع پراکنده رندان جهانم
در صحنه بازيگري کهنه دنيا
عشق است قمار منو بازيگر آنم
با آنکه همه باخته در بازي عشقم
بازنده ترين هست در اين جمع نشانم
اي عشق از تو زهر است به کامم
دل سوخت، تن سوخت، ماندم من و من
عمري است که مي بازم و يک برد ندارم
اما چه کنم عاشق اين کهنه قمارم
اي دوست مزن زخم زبان جاي نصيحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصيبت
من زنده از اين جرمم و طبق مجازات
مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
بايد که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان اين است نمازم
من دربدر عشقم و رسواي جهانم
چون سايه به دنبال سر عشق روانم
او کهنه حريف منو من کهنه حريفش
سرگرم قماريم من و او بر سر جايش
هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه
آخه می ترسه که با من ، با دل من دربه در شه
هیچکی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمی دونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمی شه
می دونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمی شه.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

چته آسمون دوباره کم آوردی باز ستاره ؟
اشک نریز اخماتو وا کن به خدا فایده نداره
می گن اشک اگه بریزی سبکت می کنه اما
اونی که گذاشته رفته کی ما رو به یاد میاره
اونقدر بارون میریزی به تو شک می کنه مهتاب
که دیشب بوده تابستون ولیکن امشب بهاره
دلتو بزن به دریا تا بشی تنهای تنها
یا شاید خدا بخواد و بکنه بهت اشاره
اگه اون یکم دوستت داشت بی خداحافظی نمیرفت
دعا کن خدا تلافی سر قلبش در نیاره
اگه بیوفا نبود که واسه تو عزیز نمی شد
اونی که بشکنه اما بمونه اون موقع یاره
آسمون دیگه تموم کن گریه رو فقط دعا کن
که خدای آسمونا هیچ روزی تنهاش نذاره
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او هر روز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم