تبليغاتX
 ๑۩۞۩๑عاشق تنها๑۩۞۩๑

عاشق تنهایی

 

بس که ديوار دلم کوتاه است ..... هر که از کوچه تنهايي ما ميگذرد..... به هواي هوسي هم که شده .... سرکي ميکشد و ميگذرد
 

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تورا هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را


ديشب فرشته‌اي به خوابم اومد گفت: گل يا پوچ؟ گفتم: گل. دستشو باز كرد و تو رو بهم داد

 

دوست دارم خنده باشم بر لبانت نقش گيرم دوست دارم عشق باشم در قلبت جاي گيرم دوست دارم شمع باشم بياد تو بسوزم دوست دارم اشک باشم زچشمانت بريزم

 

اگه دنبال خرابه بودي كه نفرت روتوش دفن كني صدام كن قلبم خرابه ي توست

 

 آسمان راستاره زيباميكند،باغ راگل،عشق رامحبت،چشم رااشك ودل منو عشق تو

 

عهدکردم اگرتوراديدم،بگويم ازتودلگيرم،ولي بازتوراديدم،گفتم بي تومي ميرم

 

امروز رفتم برات يه ساعت بخرم ولي هرچي گشتم هيچ ساعتي به قشنگيه اون ساعتي که ديدمت پيدا نکردم

 

زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است برای آنکه می‌انديشد.

 

مي‌گويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم

 

يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم اما تو منو شكستي ولي خيالي نيست چون حالا خاك زير پاتم

 

قانون اخر نيوتن :زمين هيچ جاذ به اي نداره سيب ها به خاطر تو مي افتند تو تنها جاذبه زمين هستي

 

براي شكستن من يه اخم كافيه … نيازي به فريادت نيست واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه … نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت كافيه … نيازي به انجامش نيست

 

از طرف اونیکه تنهاست … تنها اومده …. تنها میره ….تنهاش میذارن … تنها نمی ذاره … تنها یه آرزو داره …. اونم اینه که تو تنهاش نذاری

 

مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر

 

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

 

 

 

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......


تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست


تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام


تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست


تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست


تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار


خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند


اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم......


از تنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی توبودنم است...........


از تنهائی بیزارم زیرا فضای غم گفته سكوتم تورا فریاد میزند......


از تنهائی بیزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........


از تنهائی بیزارم چون خداوندهیچ انسانی را تنها نیافرید


از تنهائی بیزارم چون خداوند تو رابرایم فرستاد تا تنها نباشم...........


از تنهائی بیزارم زیرا هر وقت تنهائی گریه كنم دستهای


مهربانت رابرای پاک كردن اشكهایم كم می آورم.......


از تنهائی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم باتوبودن است......


از تنهائی بیزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد


از تنهائی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........


از تنهائی بیزارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم


از تنهائی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند


همیشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم......

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم.......


تا همیشه ماندگار باشم...............

تنهایم نگذار....

 

هنوز عاشق ترنيم اي تو تنها باور من
به غير از با تو بودن نيست هواي بر سر من
هنوز عطر تو مونده در فضاي خانه من
هنوزم بي قرار اين دل ديوانهء من

فراموشم نكن تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش فراموشم نكن

من تشنه محبت، درد آشناي هجرت
دلم به اين جدايي هرگز نكرده عادت
ناكامي از تولد، همزاد بخت من بود
ندارم از تو شكوه اين سرنوشت من

فراموشم نكن تويي تنها دليل بودن
به ياد من باش فراموشم نكن

بي تو حديث عشقو ديگر باور ندارم
جز با تو بودن آرزوي بر سر ندارم
مي پيچه عطر خاطرت در خلوت شبهاي من
تكرار اسم قشنگت شده عادت لبهاي من

فراموشم نكن تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش فراموشم نكن..


همه چیز برای تو

اگر دنیا مال من بود ان را فدایت می کردم و اگر خورشید مال من بود نگاهت را در ان حک می کردم تا با افتاب عشقت زندگی کنم.

اگر غصه دار شوی به ابر ها می گویم برایت ببارند و با شادی هایت پرنده ها نغمه بخوانند به احترام امدنت برف ها اب شوند و درختان سر خم کنند و زیر پایت فرشی از گل های نسترن پهن می کنم.

 

تنم از حادثه خسته٬ دلم از غصه شکسته...

یه مسافرِ غریبم٬ راهیِ یک راهِ دورم...

ناجیِ شکسته بالم٬ که تویی٬ تنها نشستی...

ای که واسه خاطرِ من٬ دلِ مردمو شکستی...

پرِ بغض و گریه بودم٬ تو رسیدی تا بخندم...

واسه پیدا کردنِ تو٬ دل به جاده ها می بندم...

راهیِ یه کوله راهم٬ کوله بارِ عشقو بستم...

دیگه از خودم بریدم٬ دیگه از آیینه خستم...

تویی کعبه ی وجودم٬ دورِ چشمه ی تو گشتم...

نکن از دلم گلایه٬ باید از تو می گذشتم...

می خوام این عشق قشنگو٬ از نگاهت پس بگیرم...

نمی خوام مثلِ پرنده٬ تویِ یک قفس بمیرم...

ای نگاهِ آبیِ ناز٬ کاش تو مهربون نبودی...

میونِ این همه آدم٬ تو یه هم زبون نبودی...

لحظه ی گذشتن از تو٬ آخرین لحظه ی دیدار...

واسه تو از تو گذشتم٬ همه اینو میگن یه ایـثـــار......

love.jpg love image by susann57


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت


عشق ناتمام

 

 

يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست

براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي برف از آسمون خسته مي شه,

زمستون بهونست برگ از درخت خسته ميشه, پاييز بهونست, دلم برات تنگ مي شه آف بهونست مي

دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي

خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين

ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم ب

ين هفت تا آسمون رو زمينم گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده

كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي

دل جا مانده بود اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،،

تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لبات بميرم..... تا بدوني

چقدر دوست دارم عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست

داشتن را برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم

قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود بوسه تنها تصادفي است كه

پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا

ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار

جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس

محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و ومن

گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم كاش مي شد عشق را ابراز كرد/ يا كه عشق را با سحر آغاز كرد/

لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت من

مي خوام كبوتر دل تو رو اسير كنم/ اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير كنم/ بزنم به موج درياي

خيال عشق تو/ باقي عمرم و عاشقونه با تو پيركنم! مي‌گويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي،

سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم

دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.

عشق يعني

كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا! عشق يعني دستهايم ماله توست/

چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه

ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين

تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف

نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست/ شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا

شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك

كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور

شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما

امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي

پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا زندگي شايد

همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست كسي كه تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي

تو كه بالا بلند و نازنيني/ تو كه شيرين لب و عشق آفريني/ كنارم لحظه اي بنشين چه حاصل/ كه فردا بر

سر خاكم نشيني زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه

ميماند و فراموش نميشود دوستي با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشيان هر جا گزيدم خانه ي صياد

شد ، دوستي با هر كه كردم مظهر نيرنگ شد ،ظاهرش زيبا ولي در باطنش صد رنگ شد عاشقت

خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم

گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم

گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد

احساسم نميرد آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيت

پيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را

نيز نشانت خواهد داد. اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم

نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده

قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق

راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ، پس با تمام وجود فرياد

مي زنم دوستت دارم. سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره

خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم

برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم

بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست

خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني دلخسته از امروز و فرداي بهارم

چيزي شبيه باد و باران كوله بارم باران نمي بارد ولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه

دارم در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا من چكنويس برگهاي روزگارم شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك

بيستون سرد و خالي درد دارم شكايت عشق نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي

هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت

جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر

نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت

نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر ... فرياد چقدر عجيبه كه

تا مريض نشي كسي برات گل نمي ياره تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه تا فرياد نكشي كسي به

طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري كسي تورو نمي بخشه

به جرم اينكه خيلي ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/ براي مرگ هم آماده بودم


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت


آخرین پستم

سلام به تمامیه دوستانم تمام دوستانی که این وبلاگو میبینند

 

 

یادت نره كه عشقمی...!

خاکم نکنید بزارید اونم برسه

بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بزارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بزارید اونم ببینه

پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید

روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید

میبینی چی شد عشقت

عاشقت مرد

 

 

اگه بگم که قول ميدم تا هميشه باهات باشم

 اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

 اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

 اگه بگم بهونه ي هرنفسم تنها تويي

 اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

 اگه بگم زندگي مو بذر بهارت مي کنم

 اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

 اگه بگم بال مني لحظه ي پروازمني

 ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟

 ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ؟

 ميشي برام ماه شبهاي بي سحر؟

 ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

 ولي بدون هر جا باشي يا نباشي مال مني

 بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

 براي سعادت شبا شعرامو من داد ميزنم....

  گفتم اينو بنويسم که دوست دارم عزيزم

 

 

هیچ کس از جنس ما نبود این چنین که هستم ...

که هستی نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمیگویم پاک .

 نمی گویم! ولی به خدا قسم قسم به نان و نمک .

 به شرم تو به چشمهای قشنگ تو اندازه ی

 هر چه دل تنهایی ات بخواهد با همه وجود و با هر چه عشق و عشق دوستت دارم 

 

درد و دل با دل

چرا دنیا پراز حادثه های وارونه است

عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه

هیچ کدوم از ما به اون یکی راست نمیگه

من واسه چشای نازنین تو دیوونه ترینم

من دوست دارم . من دوست دارم. ولی علتشو نمیدونم

.حالا که میخوایی بری . حالا که میخوایی بری . بذار نگاهت کنم 

چون میخوام یه بار دیگه این دلمو ساکت کنم

یه چیزی فقط بذار روز تولدت هدیموبدم دست خودت 

ادما فکر میکنن شاعرا خیلی غم دارن

 کاشکی فقط این بود اونا خیلی هاروکم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوونه

بین انتخاب عشقش عمری هیرونه

اونی که دوسش داری چرا تو رو دوست نداره 

شایدم. دوست داره ولی به روش نمیاره .

 

نام : غم /

 

 شهرت : سرگردان /

 

 زادگاه : ويرانه /

 

تاريخ تولد : دوران غم /

 

شماره شناسنامه : نامفهوم /

 

 مدت محکوميت : حبس ابد /

 

 نام پدر : رنج /

 

نام مادر : درد /

 

 نام پدربزرگ : درويش تنها /

 

 نام مادربزرگ : سلطان غم /

 

چراغم : شمع /

 

 سقفم : اسمان /

 

 مونسم : شب /

 

 کارم : حسرت /

 

 يادم : انتظار /

 

دردم : فراغ /

 

 فريادم : سکوت /

 

 ارزويم : مرگ /

 

 زندگيم : فقط تو /

 

 اميدم : فقط تو /

 

ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي –

 

چهارراه بدبختي – خيابان رنج

 

– کوچه غربت – پلاک : ناباوري

 

خدایا

اجازه هست من می خوام یک چیزی بگم


می تونم بگم


می خوام برم

 
دیگه نمی تونم 

 اصلا نمی تونم خسته شدم


گاهی فکر می کنم چی می شد من و از اون بنده هایی می افریدی که هیچی از تو نمی دونستند

 بعد می امدی با یک ایه قران با یک تلنگر بیدارم می کردی

 چه کیفی داشت اونوقت

 وقتی بهم نظر می کردی چه لذتی داشت تولد دوباره


ولی


نمی دونم دارمت یا ندارمت


نه بنده خوبی ام نه سر به راهم نه خیلی چیزهایی که خودت می دونی


نه می تونم یک جور دیگه باشم


خدایا


من هیچی نمی خوام از این دنیا


جز تو رو


جز لذت با تو بودن رو


همه چیزم رو بگیر همه چیزم رو

فقط خودت رو ازم نگیر

 فقط لذت عاشقی ، بغض کردن ها گریه کردن ها رو ازم نگیر


لذت سجده های طولانی رو ازم نگیر .

پرستوها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشق و عاشقی کاری ندارند

خداحافظی برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظی برای تو چه آسان بود ولی قلب من از واژه چه سوزان بود

 خداحافظی غروب من طلوع من خداحافظ محبوب خوب .

 

 

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟

با اينكه دلم مي خواست

 با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو"

بهش گفتم به خاطر هيچ كس.ژ

 پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟

با اينكه دلم فرياد ميزد

"به خاطر تو"

با يك بغض غمگين گفتم

به

خاطر هيچ چيز.

ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟

 در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده

بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است

 

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.

وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .

وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .

وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .

وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است...

آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی

و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: 

« ای خدای بزرگ دوستت دارم!»

و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:

او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.

او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. ا

و مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد

 

دل سوخته تر از همه سوختگانم


از جمع پراکنده رندان جهانم


در صحنه بازيگري کهنه دنيا


عشق است قمار منو بازيگر آنم


با آنکه همه باخته در بازي عشقم


بازنده ترين هست در اين جمع نشانم


اي عشق از تو زهر است به کامم


دل سوخت، تن سوخت، ماندم من و من


عمري است که مي بازم و يک برد ندارم


اما چه کنم عاشق اين کهنه قمارم

اي دوست مزن زخم زبان جاي نصيحت


بگذار ببارد به سرم سنگ مصيبت


من زنده از اين جرمم و طبق مجازات


مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت


بايد که ببازم با درد بسازم


در مذهب رندان اين است نمازم

من دربدر عشقم و رسواي جهانم


چون سايه به دنبال سر عشق روانم


او کهنه حريف منو من کهنه حريفش


سرگرم قماريم من و او بر سر جايش

 

 

هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه

آخه می ترسه که با من ، با دل من دربه در شه

هیچکی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه

هیچکی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته

هیچکی نمی دونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته

  آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمی شه

   می دونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمی شه.

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

 

زجرجدایی...

 

 

چته آسمون دوباره کم آوردی باز ستاره ؟

اشک نریز اخماتو وا کن به خدا فایده نداره

می گن اشک اگه بریزی سبکت می کنه اما

اونی که گذاشته رفته کی ما رو به یاد میاره

اونقدر بارون میریزی به تو شک می کنه مهتاب

که دیشب بوده تابستون ولیکن امشب بهاره

دلتو بزن به دریا تا بشی تنهای تنها

یا شاید خدا بخواد و بکنه بهت اشاره

اگه اون یکم دوستت داشت بی خداحافظی نمیرفت

دعا کن خدا تلافی سر قلبش در نیاره

اگه بیوفا نبود که واسه تو عزیز نمی شد

اونی که بشکنه اما بمونه اون موقع یاره

آسمون دیگه تموم کن گریه رو فقط دعا کن

که خدای آسمونا هیچ روزی تنهاش نذاره

 

 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد

 گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او هر روز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم

 

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در دوشنبه دوم دی 1387 ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت


حرف دلم 1 خیلی دوست دارم ...

دل گرفته

دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی

                                                                      دلم هواتو کرده بود هوای شیرین زبونی

دلم میخواست گریه کنم بگم که سخته تنهایی

                                                                    ای همصدا.ای آشنا بگو که پیشم می مونی

نمی دونم چه حالی و کجایی و چه میکنی

                                                                   ولی صدات تو گوشمه می گی که اینجا می مونی

رفتم  کنار پنجره گفتم شاید  ببینمت

                                                                  دیدم محاله دیدنت چو گل  باید  بچینمت

رو صندلی نشستم یهودیدم یه قاصدک اومد پیشم

                                                                   خبر آورد ای آشنا یه رازی رو بهت بگم

گفتم بگو:آهی کشید اومد نشست رو شونه هام

                                                              یواشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام

می گفت توی یه راه دور یه راه سوت و کور

                                                            مسافری نشسته بودمسافره غریب و دلشکسته بود

از توهمش شکوه می کرد با اشک گرم و دلسرد

                                                            می گفت که یادت نمی یاد اون روزای آخریه

چقدر دلش میخواست که تو نگاش کنی صداش کنی

                                                              بهش بگی دوسش داری به شرطی که تنهاش نذاری

تا اومدم بهش بگم بروبگودوسش دارم به پاش می شینم

                                                             دیدم که اون رفته ومنم دارم خواب می بینم

 

 

 

منتظرم ........

                   منتظر یه حرف تازه از لبات

   منتظرم ...

                     منتظر یه برق تازه از چشات

           گمشده ام در جستجوی راه تازه به دلت

                                  دیوونه ام دیوونه غنچه لبای خوشگلت

          حیف که تو هیچ نمی دونی منم یه دنیا بیقرار

                           عاشق نبودی بشناسی

                                                  درد یه لحظه انتظار ...

 

ای کاش

Image hosted by TinyPic.com

ای کاش همه مثل شما عشق پاک داشتند .

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 11:24 موضوع | لینک ثابت


حرف دلم و......

                                

                                              آخه کیستی

تو کيستی، که من اينگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم

تو چيستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قايق، سرگشته ، روی گردابم !

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپيد؟

تو را کدام خدا؟

تو را از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن، همره کدام نسيم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن شيرين نگاه، آه!

مدام پيش نگاهی، مدام پيش نگاه!

کدام نشإه دويده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بينند

 

به رقص می آيند

سرود می خوانند!

چه آرزوی محالی است زيستن با تو

مرا همين بگذارند يک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شير بگير!

به من بگو که برو در دهان شير بمير!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟

تو را به هر چه تو گويی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

که صبر ، راه درازی به مرگ پيوسته ست!

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دور دست اميدی و پای من خسته است

همه ی وجودم  تو مهر است و جان محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

                                          

                                            تورا می سرایم

نگاهت را مي سرايم ، با واژه هايي عريان تر از باران!

و لبانت ، را كه روزنه اي است به روشني و بوسه .

دست هايت را زمزمه مي كنم ، كه مهربان ترين لالايي دنياست ،

و از رازهاي نهفته در چشمانت مي گويم !

كه انكار تاريكي و اندوه است ،

و به ستايش تمام خوبي ها ، قلبت را مي سرايم ...!

                                                                  

                                                                 شطرنج

                                                               شطرنج

گفتی برو

گفتم به چشم

این بود کلام آخرین

گفتی خدا حافظ تو

گفتم همین گفتی همین

گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر میزدم

با خون دل از پیش تو رفتم و باز نیومدم

بازی عشق تو رو جانانه باختم

مثل بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم

لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود

برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود

من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم

شاه مهره ی دل رفته بود من لاف بردن میزدم

گفتم ببر هر چی که هست

گفتی با این همه شکست هنوز مغروری............

 

چیز هایی که نگفتم

چیزهایی که نگفتم

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم : عزيزم اين کار را نکن

نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم

نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود

فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که میکنم

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم

نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم

نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت

او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 11:2 موضوع | لینک ثابت


باحال برای تو

سکوت..........

تمام قصه همین بود ...

با تو می گفتم :

حکایت من و تو ؟هیچ کس نمی خواند

چه بر من و تو گذشته است ؟ کس نمی داند

چرا ؟

که این سکوت... سکوت من و تو بی تردید حصار کاغذی ذهن را زهم نشکافت

و خواهش من و تو نیم گامی از تب تن نیز دور نگشت

همیشه می گفتم :

من و سکوت محال است ...

سکوت عین زوال است ! سکوت یعنی مرگ...

سکوت نفس رضایت ...

سکوت عین قبول است ...

 

 ای مهربون زیبا

یه مهربون  لب دریا

مثله رویا وای چه زیبا

یه مهربون پاک معصوم وای چه آرم

انگاری همین حالا آمده دنیا

یه تولد لـب ساحل

یه تبسم از ته دل

یه آدم دیگه نیست تنهایه تنها

یه مهربون که با گریهاش نوشته

همه مهربون های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته

 

تو آسمون هميـــــشه

              از يه ارتفاعی به بعد

                             ديگه هيچ ابری وجود نداره...

                                              پس هروقت آسمون دلت ابری شد

                                                                        با ابرا نجنگ فقط اوج بگيــــــر

 

        


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت


تولدم مبارک

ر

                                                                   

  ۴ شهریور تولد خودمه تولد م مبارک

                                                 

                                                         تولـــــــــــدم مبارک

 

                                   

                                                 

          

                                                  تولد تولد تولدم مبارک

             

                                               مبارک مبارک تولدم مبارک    

               

                                                  

                      

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت


نمیگم........

 

دلم برات خیلی تنگ شده

 

 

نمیگم که رو زمین عاشقترینم

 

نمیگم برای تو من بهترینم

 

 نمیگم که ثروت دنیا رو دارم 

 

 نمیگم که قدرت خدا رو دارم  

 

نمیگم که خورشید و ماه برات میارم

 

نمیگم که ستاره تو شبات میارم

  

نمیگم که قصری از طلا می سازم

 

نمیگم که پلی از لاله ها می سازم  

 

نمیگم با بودنم غم دیگه مرده 

 

نمیگم خدا تو رو به من سپرده

       

من میگم معنی عشق من تو هستی

 

من میگم تنها امید من تو هستی  

 

من میگم یه قلب پاک و ساده دارم

 

من میگم برای تو هر چی که دارم  

 

من میگم مهر و وفا برات میارم

 

من میگم تا جون دارم برات می سازم

 

من میگم با جون و دل برات می سازم

 

من میگم غم اگه داری با تو هستم 

 

من میگم تنها با عشقت زنده هستم

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 22:36 موضوع | لینک ثابت


امشب فقط .................

 

 

 عیدتون مبارک       

 

امشب دیگر برای تو می نویسم...

آری تو، باز هم تو، فقط تو... برای تو که آبی ترین آبی ها هستی. کلامم تلخ است، روزگار و قلمم تلخ تر، هر چه در این دفتر نوشتم ، مشق درد بود اما نوبت به تو که رسید شیرین شیرین شد.

اصلا تو یک معمای همیشه تازه و شیرینی، ناشناخته و دوست داشتنی، مثل عشق، مثل درخت ، پس خوشا به حال من که باز امشب از تو و برای تو می نویسم.

من امشب پر از حرفهای تازه ام، پر از شوق با تو بودن. اما نمی دانم باز از کجا شروع کنم ، زیرا تو آنقدر خوبی که بی تعارف ، می ترسم چیزی را فراموش کنم . پس بی تکلف از یک جایی آغاز می کنم و دلم را در حضور تو می تکانم که بدانی تنها تو در آنجا مستاجری و تنها تو زیر قولنامه اش را امضاء کرده ای و آنجا ساکنی. پس تو آئینه گردان دلم هستی که همیشه سرحال و دل زنده ام و هوای دل دلک بازی دارم. من این دلم را برای همیشه به تو می بخشم. به تو که آئینه دار دلم بودی و می خواستی همیشه آنجا نور باران باشد. با رقص نورش              می رقصیدی و با سوسوی فانوسش برای دلت عزا می گرفتی.

 

 

 

Marry Me - 29برای تو می نويسم. برای تو كه با طوفانی آمدی و ...Marry Me - 29

با آنكه شبهای طوفانی ام زياد بودند و لی آنشب طوفان برايم چيز ديگری بود ..

طوفان زير و رويم كرد.    مرا شست، پاكم كرد.

بعد از مدتها سبك شدم، احساس پرواز ميكردم.

احساس پريدن و چقدر اين پريدن و پرواز كردن قشنگ بود...

نميدانی چه حس قشنگيست با بالهایی كه مال خودت نيست پرواز كنی، بپری، بالا بروی.

تاابرها، ستاره ها و...

آن روزها فكر ميكردم حالا ديگر تمام دنيا برای من است و تمام دنيايم در تو خلاصه ميشد.

تو بال پرواز من بودی و من با تو پريدن را تجربه كردم.

چه شبهای قشنگی بود... ولی چقدر كوتاه بود.

برای اولين بار بود كه دلم ميخواست باز هم مثل آنشب طوفان شود.

طوفان شد، بارانی شدم. اما نبودی ... جای خاليت را حس ميكردم.

به انتظار نشستم تا صبح و تازه حس كردم جمله ای را كه بارها بر زبان ميراندی: گاهی ازانتظار خسته ميشوم...

اما من هم از انتظار و هم از اينجا بودن خسته شده ام.

ميخواهم بروم. كجا؟! نميدانم.

شايد همان جاده بی انتهایی كه هميشه بر سر رفتن در ان با هم دعوا داشتيم.

جاده ای كه مقصدی ندارد.

فقط می روی، می روی، می روی..

رفتن از ماندن و انتظار كشيدن راحت تر است.

ميدانی چرا؟ چون اميد داری شايد در انتهای آن جاده نامعلوم، انتظارت به پايان برسد

. صدايت سرد است، دستانت سردتر و من يخ بسته ام.

می خواهم با تو گرم شوم، آب شوم.

كاش ميدانستی چقدر " دلم برايت تنگ است..!!!

من موندم و خاطره ها


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 22:43 موضوع | لینک ثابت


چی بگم که خیلی تنهام...

چی بگم که خیلی تنهام

میدونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم

هیچکسی پا نمیذاره به سراچه خیالم

هیچکسی نداد جواب ، این سوال بی جوابم

هر کی اومد دو سه روزی ، از دلم بازیچه ای ساخت

دلمم مثل عروسک ، ساده بود دل به دلش داد

گله و گلایه ای نیست ، بی وفایی رسم عشق

عاشقا تنها می مونن ، تنهایی مرام عشق

نظر يادت نره

تنها با گلها....

گویم غمها را.................

چه کسی داند ...ز غم هستی ....

چه به دل دارم

.

کاش تنهایی را پشت دیوار شب جا می گذاشتم...

کاش تنهایی، شبها تنهایم می گذاشت...

 صدای آمدنت سکوت را می شکست و مرا تازه می کرد، من باز متولد خواهم شد...

لیلی ای بی مجنون...

کاش دستانت دستانم را می شناخت تا چنین غریبانه پی مرهم نمی گشتم مرهمی برای زخمهای کهنه رازهای قلبم...

 رازهایی که با من، در من متولد می شوند...

عشقی که پیدا و پنهان است در من...

رازهایی که با کسی نمی گویم جز مجنونی که برای لیلی بیابم...

تنهایی، مرا در چشمانم می شکند حتی او در برابر من ایستاده و معشوقش را در آغوش کشیده...

کاش آغوشت مرا می خواست...

کاش تنها نبودم...


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 22:39 موضوع | لینک ثابت


جملاتی.....

جملاتی دیگر

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 22:32 موضوع | لینک ثابت


عنوان ندارد...

آشناي غم تنهايي من

 

داغ دستان مرا باور کن

 

که براي تو چنين مي سوزد

 

روح لغزنده شبهاي مرا باور کن

 

که به ياد تو چنين مي شورد

 

طپش قلب مرا باور کن

 

که به نام تو چنين مي کوبد

 

نازنين باور تنهايي من

 

شعله قلب مرا باور کن

 

رقص آتش شدن و بودن را

 

تو بيا قاصدک بوته آرام خيال

 

در ميان غم وغوغاي وصال

 

مرگ مرداب مرا باور کن

 

قصه عاشق صادق شدن ساحل را

 

اي که فقدان تو عصيان من است

 

غم تنهايي تو مرگ من است

 

حاصل عمر تو بر جان من است

 

نازنين عمر مرا باور کن

 

چرا تو جلوه ساز اين 

بهار من نمي شوي 

چه بوده آن گناه من  

 كه يار من نمي شوي 

بهار من گذشته شايد

شكوفه جمال تو  

شكفته در خيال من  

چرا نمي كني نظر

به زردي جمال من 

بهار من گذشته شايد

تو را چه حاجت ؟    نشانه من ؟   

تو يي كه پا نمي نهي به خانه من

 چه بهتر آنكه نشنوي ترانه من

نه قاصدي كه از من آرد

گهي به سوي تو سلامي  

 نه رهگذاري  از تو آرد

 گهي براي من پيامي 

بهار من گذشته شايد

  ولي تو بي غم از غم شبانه من

  چو نشنوي  زبان عاشقانه من

خدا تو را از من نگيرد 

نديدم از تو گرچه خيري  

به ياد عمر رفته گريم    

كنون كه شمع بزم غيري 

بهار من گذشته شايد

غمت چو کوهی ٫ به شانه من

ولی تو بی غم از غم شبانه من

چو نشنوي  زبان عاشقانه من

خدا تو را از من نگيرد 

نديدم از تو گرچه خيري  

 به ياد عمر رفته گريم

کنون که شمع بزم غیری

بهارمن گذشته شاید.


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 22:31 موضوع | لینک ثابت


امشب در ........

 

امشب در خلوت تنهایی ام آهسته آهسته بی تو گریستم  


کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند     

        
تا بدانی که بی تو چه می کشم...
     

                                
 کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو  

                   
رودی از اشک به راه انداخته ام
   

                                  
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
 


به تو این پیغام را می رساند که  

                                    
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
  

                             
    در حال فروریختن است

تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم

 باغ گلي از جنس مریم ها كشيدم

 تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور

 من هم به دنبال نفس هايت دويدم هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...!

شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...!

و تو... هيچ وقت او را نديده اي !

تو اگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...

تو اگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي...

تو اگه ابر سياهي واسه من ابر بهاري...

تو اگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي...

تو اگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي...

تو اگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي...

دلم از غروب خورشید می گیرد چه کنم ؟

دلم از بازی آفتاب با پنجه های روستاییان میگیرد چه کنم ؟

دلم از شکستن یک قلب میگیرد

دلم از پرواز شاپرک میگیرد

دلم از بهانه های رفتن می گیرد

دلم از صدای باران می گیرد

دلم از سردی باد میگیرد

دلم از همه چیزی میگیرد

دلم با قبرستان است

قبرستان تکیه گاه من است

خواهم خفت

        اما با امید

                   با عشق

                           با ایمان

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت


حتمآ...

حتما برات پيش اومده

      وقتي داري به آسمون نگا ميكني

     يكي ازت بپرسه

      دوست داري كدوم ستاره 

      ستاره تو باشه ؟

  اكثره آدما ميگن

   اون پر نورترين ستاره

   ولي يادت باشه

  اوني كه از همه پر نورتره

  علاوه بر تو چشم

  خيلي هاي ديگه هم دنبالشه

  به ستاره اي خيره شو

  كه اگه كم نوره

حداقل خيالت راحته كه

فقط چشم خودت دنبالشه

                              

 زندگی عشق است

.عشق افسانه نیست.

 

انکه عشق را افرید دیوانه نیست

 

عشق ان نیست که کنارش باشی!

عشق آن است که به یادش باشی.

 کاش

! قلبم درد تنهايي نداشت

 سينه ام هرگز پريشاني نداشت

 کاش!

 برگهاي آخر تقويم عشق

 حرفي از يک روز باراني نداشت

 کاش!

 مي شد راه سخت عشق را

 بي خط پيمود و قرباني نداشت

اگر مي توانستم مجازاتت کنم

 از تو ميخواست

به اندازه ي که تو را دوست دارم

 مرا دوست داشته باشي

 

سکوت دردناک است.

 اما در سکوت است که همه چيز شکل مي گيرد

و در زندگي ما لحظه هايي هست

که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد.

 درون هر چيز در اعمال هستي،

نيرويي هست که چيزي را مي بيند

و مي شنود که هنوز قادر به درکش نيستيم،

هر آنچه امروز هستيم،

 از سکوت ديروز زاده شده است

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 22:30 موضوع | لینک ثابت


برای کسی......

 

براي كسي مي نويسم كه در تن خسته و رنجورم با نيروي عشقش ..

 

  حس نشاط و زندگي افريد..

 

  براي كسي مي نويسم كه در تنها با كلامش اشنايم و با چهره اش بيگانه..

 

  فقط اين را مي دانم كه كسي هست كه نور اميد را در دلم كاشته...

 

  اي كاش حضورش تنها در خيالم نبود...

 

  اي كاش هميشه با من بود.....

 

 

 

 

 

  

  

  اگر من و تو دو برگ بوديم..هنگام پاييز..

 

  زودتر از تو مي شكستم .. و.. مي افتادم..

 

  تا هنگامي كه تو مي افتي ....

                                      تو را در اغوش بگيرم...

 

 

         

 

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت


امروز هم منتظرت......

 

 امروز هم منتظرت نشستم تا بيايي.

.

  و با نگاه سبزت خاطرات روزهاي فراموش شده راانو        زنده كني...

 

  اما تو نيامدي و انتظارم بي سرانجام به پايان رسيد...

 

  كوله بارغم هايم را برمي دارم و باز مي گردم به دياري كه  به ان تعلق دارم...

 

  باز در اوج اميد و انتظار مي نشينم تا بيايي و نگاهم كني...

 

  و من نيز چشم در چشم تو       "عشق را باور كنم "

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 22:10 موضوع | لینک ثابت


غم تنهایی

در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخن گوی تو ام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جان فرسا

زائر ظلمت گیسوی توام

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من

گیسوان تو شب بی پایان

جنگل عطر الود

شکن گیسوی تو

موج دریا ی خیال

چشم من چشمه ءزاینده اشک

گو نه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی بر اب

در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود

شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پو شانده

اسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

و سکوت تو پس پرده ء خاکستری سرد کدورت

سخت دلگیر است

افسوس ....

 

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 21:53 موضوع | لینک ثابت


زیر خاکستر ذهنم.......

 زیر خاکستر ذهنم باقی ست ...

                            آتشی سرکش و سوزان هنوز

یادگاریست ز عشقی سوزان

که بود گرم و فروزنده هنوز     

غرق در حیرتم از اینکه ... مانده ام زنده هنوز

            گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم

     انکه جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز

   سخت جانی را ببین که نمردم از هجر

مرگ صد باز به از بی تو بودن باشد

         گفتم از عشق تو من خواهم مرد 

  چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز

           گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت

                             بعد از تو لیک پس این همه روز کس ندیده به لبم خنده هنوز

          گفته بودن که از دل برود یار چو از دیده برفت

 سالهاست که از دیده من رفتی ولیک دلم از مهر تو آکنده است هنوز ...  

دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زد

            زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکسد

   در خیالم اما تویی ان قامت بالنده هنوز

    در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

       آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم را بشکافند عیان می بینند

    زیر حاکستر جسمم باقی ست اتشی سرکش و سوزنده

هنوز ....


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت


من هستم و......


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 22:4 موضوع | لینک ثابت


درون کوچه ی قلبم

درون کوچه ي قلبم چه غمگينانه ميپيچد ......
صداي تو که ميگفتي .....
به جز تو دل نميبندم ....
فريب وعده هايت را ندانستم ...
ولي اکنون ..
به ياد وعده هاي تو ميان گريه ميخندم ....
برو ديگر که دل از غم رها کردم ...
خداحافظ ، خداحافظ که ديگر بر نميگردم ... بر نميگردم ..
تو بودي آسمان من ...
غمت همسايه قلبم ...
ولي خورشيد چشم تو ...
به باغ ديگري سر زد ..
قسم بر سوز پنهانم ....
تو را ديگر نميخواهم ....
که از باغ دو چشم تو ..
پرستوي دلم پر زد ..
برو ديگر که دل از غم رها کردم ...
خداحافظ ، خداحافظ که ديگر بر نميگردم ... بر نميگردم ..
در آن غمگين غروبِ سرد ....
تو از شهرم سفر کردي ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 21:58 موضوع | لینک ثابت


اشکهایت...


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت


من نشانی از تو ندارم

من نشاني از تو ندارم
اما نشاني ام را براي تو مي نويسم
در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار
خيابان غربت را پيدا كن و
وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو
كلبه غريبي ام را پيدا كن

كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام
در كلبه را باز كن
به سراغ بغض خيس پنجره برو
حرير غمش را كنار بزن
مرا خواهي ديد
....
با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است
نشسته ام پشت ديوار دردهایم.....


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت


سال نو مبارك

 

عاشق باش....

 

سلام به تمام دوستان

 

اميدوارم كه خوب باشين

 

امروز ۷ روز از سال جديد گذشته و من تازه اومدم سال جديد رو بهتون تبريك بگم

 

 سال نو مبارك

 

اميدوارم سال خوبي داشته باشين و تو سال جديد عاشق بمونين

 

happy new year

 

بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین /  بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین


بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود /  بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود


فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار /  مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار


ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته /  بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته


بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر /  ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر


سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن /  عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن


سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل /  عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل


ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت /  هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت


یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن /  یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن


یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما /  از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما


ایـــن دل «ما» را پـاک از ریـا /  کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 12:32 موضوع عشق | لینک ثابت


غم تنهایی.......

 

ببين اشك من از دريا گذشته

 

                                            دل سرگشته از دنيا گذشته

 

سياه پوشيده درسوگ جدايي

 

                                             كه كارش ازهمه اينها گذشته

 

شكسته بال احساس من اي داد

 

                                             امان ازاين دل بي رحم صياد

 

نه ويرون كرد همه ويرونه هارو

 

                                            نه اين ويرونه هاروكردآباد

 

منودرهم شكست وعاشقم كرد

 

                                            خودش دريانبودوقايم كرد

 

دلمروزيرپاانداخت،اينجور

 

                                             پرازحالوهواي هق هقم كرد

 

ببين اشك من ازدرياگذشته

 

                                             دل سرگشته ازدنياگذشته

 

سياه پوشيده درسوگ جدايي

 

                                             كه كارش ازهمه اينها گذشته

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت


ای عشق ......

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه  تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 19:52 موضوع | لینک ثابت


تنهایی

 

 هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد   

 وسعت تنهایی ام را حس نکرد

 در میان خنده های تلخ من

 

 گریه ی پنهانی ام را حس نکرد

 

 در هجوم لحظه های بی کسی

 

 درد بیکس ماندنم را حس نکرد

 

 آن که با آواز من مانوس بود

 

 لحظه ی پایانی ام را حس نکرد

.

.

.

 

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 20:53 موضوع | لینک ثابت


::: عشق یعنی :::

 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او

عشق يعني مرگ از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش

عشق گرمي دست تو در آغوش عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن

 

 ای آتش شکفته ، اگر او دوباره رفت در سینه کدام محبت بجویمت؟

 

 ای جان غم گرفته، بگو ، دور از آن نگاه در چشمه کدام تبسم بشویمت؟


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


با تو

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن

با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن

زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن

مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار

اين شرر از من مگير از نو سيه پوشم مكن

چون صبا در جستجوی خود به هر سويم مكش

همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن

اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت


با تو

حکایت من و تو ، حکایتی بس شیرین و دشوار بود !

قصه ی آرامی بود که با یک تلنگر اوج گرفت ...

پیش چشم تو سخت ترین ها هم آسان بود ، آنچنانکه یک دل سنگی

در مقابل واژه واژه ی سخن هایت نرم شد ...

دو چشم خسته در مقابل جرقه نگاه تو باری دگر کتاب زندگی را ورق زد

قصد تو بودن و ماندن بود ... قصد تو خواستن بیش از حد بود...

در خاطرم خواهد ماند آن همه تلاش ... آن همه صبر و قرار ...

در خاطرم خواهد ماند آن همه دوست داشتن دیوانه وار !

تو معلم منی برای زندگی ! تو معلم منی توی درس عشق و وفا!

استواری را تو به من آموختی ... استواری برای به هم رسیدن !

که خود می دانی چه سخت بود و دشوار اما هموار شد...

ستایش تو از سخت ترین کارهاست ، چرا که بزرگی و آسمانی !

به بزرگی دل مهربانت ببخش هر چه کوتاهی است از من !

بیا که امروز را تا ابد به خاطر بسپاریم ...

امروز را که تو محرم دلم شدی و من تا همیشه مال تو !

امروز را که آمدی برای نشان کردنم ...

بدان برای پاکی عشقمان فرشته ها نیز دست به دعا نشسته اند ...

دعا برای خوشبختی ما ! برای پایداری عشق ما ...

در لحظه به لحظه زندگیمان :

به یاد بیاوریم لحظه شماری ثانیه ها را برای به هم رسیدن و باهم بودن و ماندن

برای یکی شدن دلهای من و تو ...

به خاطر بسپاریم عهد و پیمان و قول و قرارهایمان را !

فراموش مکن من را ! زندگیت را ! همراه همیشگی ات را !

فراموش نخواهم کرد تو را ! زندگی ام را ! همراه همیشگی ام را !

فراموش نخواهیم کرد که با دستان هم شروع به ساختن آرزوها کردیم !

فراموش نخواهیم کرد که رسیدن دشوار بود گرچه زین پس دشوارتر ...اما با

وجود ماست که معنا پیدا می کند درس زندگی ! این را تو به من آموختی !

من به این باور یقین دارم که در کنار تو به اوج خوشبختی خواهم رسید ...

با تو خواهم ماند تا بی نهایت زندگی ...

با من بمان تا آن زمان که به سان امروز دوستم خواهی داشت ...


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت


اگر عشقی باشه

اگر عشقی در این زمانه باشد آن عشق تویی!

اگر یک با وفا در این دنیا باشد آن با وفا تویی!

با بودن تو در قلبم ، این قلب خوشبخت است ....

با بودن تو در این دنیا احساس میکنم که عاشقترینم !

اگر یک عشق جاودانه در این دنیا باشد ، آن عشق در قلب من است !

به تو افتخار میکنم ای عشق ، تویی که مظهر پاکترین عشق روی زمینی!

اگر یک عاشق در این دنیا باشد ، آن عاشق واقعی منم زیرا پاکترین عشق در قلبم

است!

تو بهترین هدیه از طرف خدا برای منی !

اگر این دنیا با آدمهای بی وفایش با قلبم مدارا نکردند ، تو در میان آنها با محبت و عشقت

به من زندگی دوباره دادی ای تو که سرچشمه محبت و عشقی!

اینک که آمدی در قلبم مطمئن باش که برای همیشه خواهی ماند و حتی یک لحظه نیز

پیشمان نخواهی شد که در قلب منی !

آنقدر در این قلب عاشقم به تو عشق می ورزم تا با تمام وجود معنای عشق را در قلبم

حس کنی !

اگر یک دل دیوانه در این دنیا باشد ، دل من است که دیوانه قلب مهربان تو است!

بشکن سکوت عاشقانه را با فریادت !

فریاد بزن نام مرا که با رعد صدایت هوای دلم بارانی شود !

آنگاه که هوای این دل بارانی شد بیا در زیر بارانش !

حس کن گرمی قطره های باران را در قلبم ، که برای تو می بارد !

تو مقدس ترین عشق در این دنیایی که برای من و قلبمی!

اگر یک با وفا ، یک همدل و همزبان در این دنیا باشد ، تویی که تا ابد در قلبمی!

 


 

نوشته شده توسط .•**•.ღیه تنهاღ.•**• در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:29 موضوع | لینک ثابت